شرافت کار در اسلام

سیصد و شصت آیه در قرآن کریم، مربوط به «کار» و صد و نود آیه راجع به «فعل» وارد شده است.

بر اساس روایت ها، عرصه کار از چنان تقدسى برخوردار است که هم ردیف میدان جهاد معرفى شده است. اساساً «جهاد اقتصادى» بخشى از «جهاد با دشمن» است. کار در بینش اسلامى، کامل ترین خَلَف انسان و مایه عزت مطرح شده است.

دست طمع چو پیش کسان مى کنى دراز

پل بسته اى که بگذرى از آبروى خویش

کار مطلوب از دیدگاه دین آسمانى ما، کارى است که با علم، تعقل، بصیرت، مشورت، دقت و استحکام، آینده نگرى و... انجام پذیرد.

از قبیله کار و کوشش

پیامبران، خود همگى از طایفه کار و کوشش معرفى شده اند: «حضرت موسى علیه السلام شترچرانى مى کرد. «حضرت ابراهیم علیه السلام » گوسفنددارى و بنایى مى کرد. «حضرت ادریس علیه السلام » خیاط بود. «حضرت نوح علیه السلام » نجار بود و «پیامبراعظم صلى الله علیه و آله » پیش از بعثت، شترچرانى کرد و با مال حضرت خدیجه علیهاالسلام به تجارت پرداخت. خاتم پیامبران، شخصاً به کار و به ویژه مشارکت درکارهاى دسته جمعى عنایت و توجه مى فرمود.

همکارى و همگامى آن بزرگوار در ساختن مسجد بزرگ مدینه، مشهور است. آن حضرت در منزل و سفرها با تقسیم کار، خود نیز به فعالیت مى پرداخت.

على علیه السلام که شاگرد ممتاز مکتب پیامبر است، به باغبانى روى آورد و نه تنها با دستمزد خود، گذران مى فرمود، بلکه گرسنگان را سیر [مى کرد] و برهنگان را مى پوشانید و بردگان را مى خرید و در راه خدا آنها را آزاد مى کرد. در «صحیح بخارى» از قول امام جعفر صادق علیه السلام آمده است که: «امیرالمؤمنین على علیه السلام ، هزار بنده از دستمزد خود خرید و در راه خدا آزاد کرد». امام پنجم، شخصاً کار مى کرد و کار را عبادت در راه خدا مى دانست. امام ششم مى فرمود: من در بعضى از املاک خود به قدرى کار مى کنم تا عرق کنم ـ و حال آنکه هستند کسانى که آن کار را انجام دهند - تا خداوند بداند که من طالب روزى حلال هستم. امام هفتم مى فرمود: «از کسالت و اندوه بپرهیز؛ زیرا این دو، تو را از لذت دنیا و آخرت باز مى دارند».

هر شغلى در جاى خود باارزش و مهم

براى پیشبرد جامعه به سوى اهداف والا، به شغل هاى گوناگون نیاز است و به هیچ یک از مشاغل، به دیده حقارت نباید نگریست. کارگران - حتى - از قشرهاى شرافتمند جامعه اند. در روایات اسلامى از توجه و عنایت حضرت رسول صلى الله علیه و آله به کارگران و تکریم و بزرگ داشت آنان از سوى ایشان یاد شده است: وقتى پیامبر از غزوه تبوک بازگشتند، سعد انصارى به استقبال آن حضرت رفت و پیامبر با او مصافحه کرد و چون دست در دست سعد گذاشت، فرمود: این زبرى چیست که در دست هاى توست؟ عرض کرد: یا رسول الله! با بیل و کلنگ کار مى کنم و براى خانواده ام روزى فراهم مى نمایم. رسول خدا صلى الله علیه و آله دست سعد را بوسید و فرمود: این، دستى است که حرارت آتش دوزخ به آن نرسد».

چرخ عظیم جوامع بشرى را

کارگر است آن که آورد به تحرّک

بى سببى نیست گر رسول مکرم

بوسه بر این دست ها زند به تبرک

نظر ما اینه...

چند پیشنهاد به برنامه سازان ارجمند براى برنامه سازى در آغاز هفته مشاغل:

1. نقش استقامت و پشتکار در کار: کسى که به پشتکار خود اعتماد دارد، براى بخت و اقبال ارزشى قائل نیست. مَثَل ژاپنى براى پیشرفت و پیروزى سه چیز لازم است: اول پشتکار، دوم پشتکار سوم پشتکار «لرد آویبورى».

2. آسان گرفتن کار: از هر گره که به ابرو مى زنیم، چند گره به کارمان مى خورد «حجازى».

هر سفر هزار فرسنگى هم با یک گام آغاز مى شود «مثل چینى».

3. صحت عمل مقدم بر سرعت عمل: بعد از فراغ، از نیکویى عمل بپرسند نه از سرعت وقوع آن «افلاطون».

عجله، کارى را که احتیاط قدغن کرده انجام مى دهد «مثل چینى».

4. نگاه به اهداف معنوى کار: چقدر فاصله بین دو عمل دور است. عملى که لذتش مى رود و کیفر آن مى ماند و عملى که رنج آن مى گذرد و پاداش آن ماندگار است «على علیه السلام ، نهج البلاغه دشتى، حکمت 121».

5. نیاززدایى، ثمره کار: کار و کوشش ما را از سه عیب دور مى دارد. افسردگى، دزدى و نیازمندى «ولتر».

کار کن پیش از آنکه نیازمندى، به کار وادارت کند «فرانکلین».

6. اولویت بندى مشاغل و فعالیت ها: به چیزهاى کوچک خود را گرفتار کردن، از کارهاى بزرگ بازماندن است «کنفوسیوس».

7. رساندن کار به پایان: تا مقدارى از کار باقى است شخص باید خیال کند که هیچ نکرده است.

کار را که کرد آن که تمام کرد «مثل ایرانى».

8. لزوم تفریح در کنار کار: با شدت کار کن و با شدت به بازى بپرداز «روزولت».

9. تظاهر نکردن و ادعا نداشتن در کار: براى اشخاصى که فقط در فکر کار هستند، فرصت تظاهر باقى نمى ماند «روزولت».

ابر پرصدا باران ندارد «مثل ایرانى».

کردار بلندتر از گفتار حرف مى زند «کارولین ولتر».

گفتار شیرین و کردار تلخ خیلى ها را فریب داده است «مثل فرانسوى».

باید لب فرو بست و بازو گشود و کار کرد و دم نزد و یقین نمود که کلید طلایى کامیابى، کار و کوشش است «بزرگمهر».

 

کوتاه و گویا

راى کارگر!

فعالیت هاى پُرتراکمت، چشمانم را به نور کشانده است؛ آنجا که حضور هر چراغ دیگرى بى معنى است.

گُل هاى پینه ات روایتى خوش رنگ از زندگى دارد که بایستى بوسه هاى ما بر آن سجده ها بَرَند.

فرهنگ لغت زندگى ات از آن رو شمارگان بسیارى دارد که واژه تاریک «تنبلى» در آن راه ندارد.

مى گویند غزل بى تاب است؛ اما همین غزل کنار ساعات جنب و جوش تو، شرمنده اى بیش نیست.

فردا براى تو چند شنبه دیگرى از کار است. فردا به شرایط دلپذیرترى از زندگى مى رسى، وقتى ردّپاى امید امروز در دلت سپید مانده است.

سُستى و خمودى، هر روز از سکه مى افتد آنگاه که طلیعه بازوان تو دکان همت را مى گشاید.